محمد تقى ملک الشعرا بهار

رضا افضلی

   بی گمان یکی از تواناترین و پرنفوذترین شاعرانِ عصرِ مشروطیت، ملک الشعرای بهار(۱۳۳۰-۱۲۶۵ه.ش) است. اقتدار او در سخنوری همین بس که ادیبان زمان در نوجوانی چهار واژه ی آینه، اره، کفش وغوره را به او می دهند و از وی می خواهند که با آن کلمات، فی البداهه دوبیت شعر بگوید. بهار ارتجالا این رباعی را می سراید که دارای دو تشبیه و دوکنایه است:

چون آینه نورخیز گشتی احسنت

چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای

غوره نشده مویز گشتی احسنت (۱ )

  او که از چهارده سالگی در مجامع آزادی خواهان شرکت می کرده است (۲) بعد از پدر، ملک الشعرای آستان قدس می شود وبه زودی به مشروطه خواهان می پیوندد وهنر خود را در خدمت آزادی و انقلاب قرار می دهد. تخیل بهار ادا مه تخیل شعرای پیشین است و در همان حوزه ضمن تتبع آثار قدما، به آفرینش تصویرهای مستقل تر و مضامین تازه می پردازد و این کوشش او برای نو آفرینی، دردیوانش مشهود است.

  درسال ۱۳۰۱ بهار چکامه ای دو بیتی (یعنی چهار پاره) و به سبک جدید (۳) می سراید و در آن از «تاثیر وراثت سایر رموز اسرار خلقت»(۴) سخن می گوید:

چیست هستی افقی بس تاریک

و اندران نقطه شکی مشهود(۵)

به دنبال این شعر است که شعر معروف «سرود کبوتر»(۶) را می سراید:

بیایید ای کبوترهای دلخواه

بدان کافور گون پاها چو شنگرف

بپرید از فراز بام و ناگاه

به گرد من فرود آیید چون برف

سحرگاهان که این مرغ طلایی

فشاند پر ز روی برج خاور

ببینَمتان به قصد خود نمایی

کشیده سر ز پشت شیشه در (۷)

  بهار در این شعر، اضافه بر نوآوری در انتخاب قالب، برای ابداع تصاویرتازه نیزمی کوشد   و در کنار شعرهای چارپاره- که تعدادشان زیاد نیست به سرودن قصیده هایی غرا می پردازد. او هرگونه تجدد در ادبیات را می پذیرد، منتهی مشروط بر آن که اصول و سنت های قدیم محفوظ بماند. نوشته اند که بهار در آخر عمر برای گویندگان، آزادی بیشتری قائل می شود و «حتی آنان را از سرودن شعر سفیدِ بی قافیه منع نمی کند»(۸) ولی خود به سبک خراسانی وفادار می ماند واین سنت شعری را به کمال می رساند. (۹) تا آن جا که دکتر شفیعی کدکنی درباره او می نویسد: «بی هیچ تردید از ایام خاقانی به بعد قصیده سرایی نظیر او به عرصه نرسیده است» (۱۰) 

  بهار در آغاز جوانی مثل بیشتر شاعران تازه کار آن زمان، تصاویر کلیشه شده ای چون «بند طره» و «تیر غمزه» را در شعر به کار می برد:

بند طره برمن بیدل نه

تیرغمزه برمن غمگین زن(۱۱)

  او در همان شعر از «خنجر مژگان» و «ساعد سیمین» هم سخن می گوید. بهار در آن زمان بیست ساله است و این قصیده را به عنوان امتحان شاعری می سراید. او شاعری است که برای اثبات شاعری اش آزمون های گونه گونی را گردن می نهد. شاعر پس از صدور فرمان مشروطیت، این تصویر پیوندی یا تلفیقی را در شعر می آورد:

انگور شد آبستن، هان ای بچه حور

برخیز و به گهواره فکن بچه انگور

اکنون شده آبستن و بر گردش هر روز

چون قابلگان آمده یک قافله زنبور(۱۲)

  بهار در سال ۱۳۰۹ه ش در پایان قصیده ای، از تصویرهای کهنه و تکراری انتقاد می کند و تصویر مکرر را اگر قند هم باشد باعث رنجیدن خاطر می داند:

بهارا همتی جو التفاتی کن به شعر نو

که رنجیدم زشعر انوری و عرفی و جامی

مکررگرهمه قند است خاطر را کند رنجه

ز بادامم بد آید بس که خواندم چشم بادامی(۱۳)

  منظور بهار از «شعر نو » نوآوری در مضمون و انقلابی در صور خیال است و ظاهرا با شعر نو که بعدها به وسیله سنت شکن بزرگ ادبیات فارسی(نیما) پایه گذاری شده تفاوت دارد.

  ملک الشعرا، بدین سان دلگیری اش را از «چشم بادامی» که نماینده تصاویر رنگ باخته و بی فروغ و کلیشه شده است، اظهار می دارد. او در سال ۱۳۱۲ه ش به هنگامی که در زندان است، شعری به نام «شباهنگ» در قالب چهارپاره و به طرز برخی از اشعار مغرب زمین(۱۴) می سراید:  

برشو ای رایت روز از در شرق

بشکف ای غنچه صبح از بر کوه

دهر را تاج زر آویز به فرق

کامدم زین شبِ مظلم به ستوه

ماه چون بیوه زنان پوشیده

به حجاب سیه اندر، همه تن

سخت پوشیده جمال از دیده

تا ندانند که پیرست آن زن(۱۵)

  این شعر از زندان سروده های بهار است و شب مظلم در آن می تواند هم شبِ زندان باشد و هم سمبل زندگی و سیاه و خفقان و وحشت مردم ایران در زمان او. بهارافزون بر نوآوری در تصویر، با نگاهی تازه به طرح مسائل و مشکلات اجتماعی زمانش می پردازد.

در این بند از همان شعر از بیداد شب، شکوه می کند:

از تو و تیرگیت داد ای شب

که دلم پاره شد از واهمه ات

زین سیه کاری و بیداد ای شب

به کجا برد توان مظلمه ات (۱۶)

  پیداست که شیوه بیان در این شعر با چگونگی بیان در اشعار صریحی مثل بیت زیر کاملا تفاوت دارد:

شاهی که بس به مردی خود افتخار کرد

همچون زنان زهیبت دشمن فرار کرد(۱۷)

 دربیت بالا، ارائه مستقیم صورت گرفته و تشبیه رضاخان به زنان ترسو با همه نفرتی که برمی انگیزد، از نظر هنری تکراری و فاقد ارزش به نظر می رسد. ولی زیبایی شعر «شباهنگ» با کیفیت بیان تصویری ارتباط دارد و راز زیبایی شعر، در ارائه غیر مستقیم و در نتیجه هنری بودن آن نهفته است. اگر استاد بهار شعر اولی را بدین شکل می سرود آن را تبدیل به نظم کرده بود:

از تو و ازستمت داد ای (شاه)

که دلم پاره شد از واهمه ات

زین سیه کاری و بیداد ای( شاه)

به کجا برد توان مظلمه ات

  ملاحظه می شود تعویض واژه های مجازی با کلمات حقیقی،بیان شعر را مستقیم و غیرهنری می کند. بهار به تفاوت بین شعر و نظم کاملا آگاهی دارد و در تعریف آن دو، قطعه ای می سراید که مضمون آن بیانگر عقیده مترقی او در شعر و شاعری است. 

شعردانی چیست مرواریدی از دریای عقل

شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب

باز در دل ها نشیند هر کجا گوشی شنفت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت

وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت(۱۸)

  با این همه، در چکامه هایی که خود به مناسبت های مختلف می سراید نظم های فاقد تخیل هم فراوان می آورد:

گر چه کس رای نداده است ولی از صندوق

خود به خود رای برون آمده پنجاه هزار

زآن که نظمیه زحمال و ز مزدور بسی

برده و رای گرفتند یکی چندین بار(۱۹)

  اما هنگامی که پای در رکاب توسن خیال می کند، دستورالعمل شاعری را به حق به کارمی بندد:

کوه از درخت گویی مردی مبارز است

پرهای گونه گون زده چون جنگیان به خود(۲۰)

  می بینیم عنصر تصویر با همه زیبایی اش سنتی است زیرا در زمان بهار، مبارزان کلاه خود پردار بر سر نمی گذاشته اند، مگر در نمایش ها و شبیه خوانی ها.

  ملک الشعرا در شعری، از شیوه شاعران قدیمی سخن می گوید و ابتذال را حاصل پیروی و تقلید می داند. بهار اعتقاد دارد که شاعران مشروطه از جمله خود او سبک های تازه آورده اند:

چاپ شد آثارِ استادان پیش

شاعران را تازه شد آیین و کیش

سبک ها شد گرگ و میش

از پس مشروطه نو شد فکرها

سبک هایی تازه آوردیم ما

شد جراید پر صدا(۲۱)

  بهار، در ادامه این شعر تمامی تصانیف عارف را نیک دانسته و سبک عشقی را به سبک او نزدیک می شمارد و اعتقاد دارد که ایرج میرزا در شاعری پیرو سبک قائم مقام است  ودر اشعارش از لفظ و فکر و سبک او وام می گیرد. او در همین شعر است که « عارف و عشقی» را «عوام » می خواند.

  بهار، سبک اشرف الدین حسینی را تازه و بی بدل می داند. اما می گوید که شعر او منتحل (۲۲) است زیرا که هپ هپ نامه را زیر بغل گرفته است. او دردنباله این اظهار نظرها شعر شهریار را تازه و خوشگوار توصیف می کند اما از کُندکاری او سخن به میان می آورد.

  ملک الشعرا، برای یافتن مضامین تازه، انواع شگردها را می آزماید. مثلا از اصطلاحات متداول در زمان خود برای ساختن تصاویر شعری سود می جوید. از بررسی کامل دیوان او و اشعار عشقی و شهریار دریافت می شود که استفاده از اصطلاحات روز برای تصویرآفرینی، یکی از ویژگی های صور خیال درعصر مشروطیت و دوره بعد از آن بوده است. 

تصویر سازی از «انجمن سری» و«نطق»:

راز داران تو در انجمن سری دل

نطقی از رمز دهان تو تمنا دارند (۲۳)

استفاده از « عدلیه» و «حاشا»:

دل غارت شده در محضر عدلیه عشق

متظلم شد و چشمان تو حاشا دارند(۲۴)

اصطلاحات نظامی:

فرماندهی است چشم تو زابرو کشیده تیغ

پیش سپاه مژه به حال دراز کش(۲۵)

  البته تصاویری که رنگ سپاهی دارند در شعر کلاسیک فراوان است و گسترش آن به عصر غزنویان برمی گردد.(۲۶) 

  چنان که اشاره شد در میان تصاویر شعری بهار تصاویر کلیشه ای هم یافت می شود و این مساله هرگز نوجویی این شاعر بزرگ را نفی نمی کند. برخی از تصاویر شعر بهار آن قدر طرفه وبدیع است که می توان با قطع و یقین گفت که آن همه را طبع خلاق و تصویر گرای او آفریده است.

  تصاویر تازه و رنگین او در شعرهایی مثل «دماوندیه» و « جغد جنگ» و « سرود کبوتران » و نظیر آن ها یافت می شود.

  ملک الشعرا در شعرش از انواع صور خیال سود می جوید. او مجاز مفرد مرسل را اضافه بر هدف زیباسازی شعر، برای بیان مقاصد سیاسی و اجتماعی ومبارزه با دشمنان ایران انتخاب می کند و به دشمنان با نام های مجازی زاغ و زغن، خس و خار، مار، جغد، خرس، گاو، گرگ و پلنگ و لاشخور، خوک، شگال، خر، خفاش و بوف و از این قبیل می تازد.

  او آزادگان و وطن خواهان را با مجازهایی مانند سنبل، سوسن، ریحان، سمن، هزار، بلبل، گلبن، مرغ گرفتار، عندلیب، طاووس و سیمرغ یاد می کند و بدین وسیله حرفش را در جامه سمبل به گوش مردم می رساند.

  استفاده بهاراز تشبیهات حسی به حسی فراوان است زیرا که سبک شعری او متمایل به سبک خراسانی است و چنین تشبیهاتی در سبک خراسانی قدیم هم بسیار بوده است. دراشعار بهار، تصاویری که از محیطی دینی تاثیر گرفته است به فراوانی دیده می شود. در بسیاری از تشبیهات او عناصری از قبیل سجود، سید، زاهد، نیت، سجاده، گناه، ثواب و معصیت به چشم می خورد:

خم گشت و سجود برد، نی بر خاک

چون سجده زاهدان به سجاده( ۲۷)

  تشبیه مرکب به مرکب نیز در شعرش فراوان است و این هم به خاطر گرایش او به سبک خراسانی است. تشبیهاتی هم که دو سوی آن مفرد باشد یا هر دو طرف آن مقید، در شعرش کم نیست. 

  بهار از تشبیهات عقلی به حسی نیز سود می جوید. مثلا در قصیده جغد جنگ اجل را به جوجه مانند می کند و در تشبیهات حسی به عقلی هم توانایی خود را نشان می دهد. 

آن آب قوی بین که بجوشد به تک حوض

گویی که مگر روح زمین در قلیان است (۲۸)

  ملک الشعرا در ساختن تشبیهات وهمی و خیالی نیز توانا است.(۲۹) مثلا شاخه آلوی سیاه را به مار بالدار و برف روشن را در میانه شب سیاه به ثواب و گناهی که درهم شده باشند مانند می کند. اضافه های تشبیهی او برخی تکراری و بعضی تازه اند.

  او در اشعارش از انواع تشبیه استفاده می کند و بسیاری از آنها را به حق در کمال استادی به کار می برد. تشبیهات مرسل و مؤکد در شعر او خود نمایی می کند.

  بهار از تشبیهات مضمر فراوان دارد ولی تشبیهات تفضیل در دیوان او کمتر به نظر می رسد.

  ملک الشعرا از انواع استعاره برای ساختن تصاویرش بهره می جوید و هنر خود را در استعاره آفرینی در شعرهایی مثل دماوندیه و جغد جنگ و اشعاری از این قبیل به اوج می رساند. استعاره های او بیشتر از نوع مصرحه به نظر می رسد و هنگامی که به استعاره مکنیه - که همان تشخیص است - روی می آورد اشیاء در شعرش جان می گیرند و به حرکت در می آیند.

  برخی از اضافه های استعاری در شعر او فرسوده اند: مثل دست جور و پای ظلم و بعضی تازه به نظر می رسند مانند: مشت درشت روزگار و کتف دشت. (۳۰) کنایات در شعر او دو نوع است نوع اول کنایاتی است که می توان آن ها را در فرهنگ ها دید و نوع دوم کنایاتی است که می توان با حدس و گمان به مکنی عنه آنها پی برد. 

یادداشت ها:

۱- دیوان بهار/۱/ بیست و سه

۲- از صبا تا نیما/۲/۱۲۴

۳- دیوان بهار/۱/۳۷۱

۴- همان/۱/۳۷۱

۵- همان, همان صفحه

۶- همان/۳۷۲

۷- همان/۳۷۳

۸- از صبا تا نیما/۲/۳۳۸

۹- رک: ماهنامه خاوران سال اول شماره ۵-۶ ص ۱۶۳

۱۰- ادبیات نوین ایران/۳۴۰

۱۱- دیوان بهار/۱/۱۳

۱۲- همان/۱/۱۱۸

۱۳- همان/۱/۵۵۹

۱۴- دیوان بهار/۱/۵۹۰

۱۵- همان/۱/۵۹۱

۱۶- دیوان بهار/۱/۵۹۲

۱۷- همان/۲/۱۲۳۲

۱۸- دیوان بهار/۲/۱۲۱۳

۱۹- همان/۱/۴۷۴

۲۰- همان/۱/۶۸۳

۲۱- دیوان بهار/۲/۱۰۳۰

۲۲- انتحال شده, به خود بسته( شعر دیگری را). فرهنگ فارسی

۲۳- دیوان بهار/۲/۱۱۶۸

۲۴- همان/۲/۱۱۶۸

۲۵- همان/۲/۱۳۰۰

۲۶- رک: فرخی سیستانی/۴۰۹ و صور خیال /۲۴۴

۲۷- دیوان بهار/۲/۱۲۶۰

۲۸- همان/۱/۷۳۹

۲۹- رک: بررسی صور خیال در شعر معاصر. بخش تشبیهات وهمی و خیالی

۳۰- رک: همان. بخشِ اضافه استعاری در شعر بهار

کتاب شناسی:

آرین پور,یحیی:ازصبا تا نیما (دو جلد),تهران,شرکت سهامی کتاب های جیبی,چاپ دوم,۱۳۵۱٫

آژند,یعقوب(ترجمه و تدوین از): ادبیات نوین ایران, از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی, تهران امیرکبیر, ۱۳۶۳٫

افضلی,رضا: بررسی صورخیال در شعر معاصر؛پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی,مشهد, دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی,سال ۱۳۷۱٫

بهار, محمد تقی(ملک الشعرا) :دیوان بهار.(۲جلد)به کوشش مهرداد بهار,تهران,توس,چاپ چهارم با افزوده و حروف چینی جدید,۱۳۶۸٫

بهار,مهرداد: بهار و سنتگرایی و نوآوری . خاوران (ماهنامه), شماره ۵-۶ فروردین و اردی بهشت۱۳۷۰٫

شفیعی کدکنی ,محمد رضا: صور خیال در شعر فارسی .تهران,آگاه,چاپ سوم,۱۳۶۶٫

این مقاله که در سال ۱۳۷۱ نوشته شده، در کتاب

یادی دوباره از بهاربه کوشش دکتر سعید بزرگ بیگدلی

انتشار یافته است.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای محمد تقى ملک الشعرا بهار بسته هستند

این مرد سقراط نام داشت

📗

۲۵۰۰ سال قبل پیرمردی ۷۰ساله درحضور بیش از ۱۰۰ نفر هیئت منصفه به جرم “تشویش افکار عمومی” و “نشر اکاذیب” به اعدام محکوم شد.

این مرد سقراط نام داشت.

ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ،
“ﻣﮕﺮ ﺳﻮﺍﻝ” !

ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ؛
ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:
“نقد ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ”
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ “ﻋﺎﺩﺗﯽ” ﻭ “ﻋﺎﻃﻔﯽ” ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ.
عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، “ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ” ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ چیز ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ “ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ” ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭﺧﻤﻮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻪ همین ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ “ﺧﺮﻣﮕﺲ” ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
او از راه پرخطر “یقین زدایی” منصرف نشد.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ.
ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﺧﻄﺎ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪﺑﺸﺮﯼ، ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺧﻄﺎﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﻣﺘﮑﺜﺮ ﺍﺳﺖ.
امروزه روش سقراط را آگنوستیکی و شک گرایی(شک ورزی) یا سنت سقراطی میگویند.
بسیاری از انسانها مطابق عرف جامعه بودن(عرفی بودن) یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت میدانند.
اما سقراط نشان داد که اینطورنیست، عقلانیت با “فرآیند تفکر” سر و کار دارد.

ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻘﺮﺍﻁ، ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻧﻜﺸﻴﻢ ﻭ ﺍز ﻏﺮﺑﺎﻝ ﻧﻘﺪ ﻧﮕﺬﺭﺍﻧﻴﻢ، ﻫﺴﺘﻪﺍی میﮔﺮﺩﺩ ﺑﺮﺍی ﺯﻧﺪگی ﺍﺑﻠﻬﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺎنعیﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪگی ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ.
سرنوشت سقراط پایان غم انگیزی داشت و نخستین کسی بود که جانش را در راه عقلانیت از دست داد!
سقراط با نوشیدن جام زهر شوکران اعدام شد!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای این مرد سقراط نام داشت بسته هستند

ماه رمضان در روزگار قاجار !


به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد.
این دسته بیشتر اعیان زادگان بودند ولی در هر حال روزه را می گرفتند، چون اگر نمی‌گرفتند،درخانه خودشان هم، جا نداشتند.
مرحوم «احمد منشور» می‌گفت با «برادرم موقر»در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم خبر روزه خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامی‌ها رفتار می‌کردند قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر می‌آوردند، در اتاق می‌گذاشتد و فرار می‌کردند. ظرف‌های غذای مارا علی حده در حضور ما کنار حوض، خاک‌مال می‌کردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر مارا توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.
برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتا اطبای یهودی ولو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمی‌دادند.
..محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. …دراین ماه کار تعطیل می‌شد و مردم به عبادت مشغول می‌شدند . طلبکار، سر وقت بدهکار نمی‌رفت . ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمی‌کرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف می‌شد . محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمی‌رفتند.
در خانه‌ها کسی به نوکرها امر و نهی نمی‌کرد. اگر بنایی نیمه‌تمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمی‌کشید اما اجرت روز کامل را میداد . خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را می‌کردند.
شرح زندگانی من
تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد اول عبدالله_ مستوفی

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای ماه رمضان در روزگار قاجار ! بسته هستند

مردى که امضاى او افغانستان را از ایران جدا کرد !


میرزا ابوطالب فرخ خان غفاری ملقب به امین الدوله، یکی از رجال شهیر عصر ناصرالدین شاه قاجار بود که سفارت ایران در فرانسه را به سال۵ ۱۲۳ خورشیدى مقارن با ۱۸۵۷٫م تاسیس کرد و به مدت دو سال وزیرمختار ایران در فرانسه و چند کشور اروپایی بود؛ اما نام او در تاریخ با جدایی هرات از ایران پیوند خورده است. پس از شکست‌های ایران از روسیه که منجر به امضای عهدنامه های گلستان و ترکمانچای شد، انگلیس تلاش می‌کرد با گسترش نفوذ خود در کابل، قندهار، هرات، بخارا، پنجاب، سند و بلوچستان، این مناطق را به عنوان حریم امن خود در منطقه با هندوستان قرار دهد؛ در این میان، روسیه که مناسبات پر سودی با دربار ایران داشت، مانع اصلی به شمار می‌رفت. با شروع سلطنت ناصرالدین شاه، «کهن‌دل خان» و «محمدخان»، فرمانروایان قندهار و هرات به شاه ایران اعلام سرسپردگی کردند که این امر به شدت انگلیسی‌ها را نگران کرد. انگلیس چندی بعد با وعده و وعیدهای بسیار، «دوست محمدخان»، حاکم کابل را تشویق کرد به هرات لشکرکشی کند؛ ایران هم بی کار ننشست و سپاهیان خود را راهی این شهر کرد. گرچه لشکریان قاجار با کمک بومیان افغان، سپاه دوست محمدخان را شکست دادند و هرات را تصرف کردند، اما اتفاقی غیرمنتظره همه چیز را به هم ریخت؛ انگلیس که منافع خود را در خطر می دید به ایران اعلان جنگ داد. فرخ خان امین الدوله وزیرمختار ایران در پاریس، مامور شد با ناپلئون سوم و نیز سلطان عثمانی مذاکره کند تا بین ایران و انگلیس مصالحه شود. اما انگلستان ناوگان خود را به جنوب ایران فرستاد و با وجود مقاومت های مردمی، بر خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز مسلط شد. نقل است که در آن روزها، روزنامه تایمز در سرمقاله ای با عنوان «نه می دانیم و نه علاقه ای داریم که بدانیم که هرات کجاست»، نسبت به لشکرکشی انگلستان به ایران انتقاد کرده بود، اما «پالمرستون»، نخست وزیر بریتانیا به این انتقادات وقعی ننهاد.
پیشروی انگلستان، سرانجام روسیه و فرانسه را به وحشت انداخت و آنها شاه ایران را وادار به مصالحه کردند؛ صلحی که تحت عنوان «عهدنامه پاریس» بین ابوطالب فرخ غفاری، نماینده دربار ایران در پاریس و«لرد کاونی» نماینده دولت انگلستان به امضا رسید. گفته می شود میرزا آقاخان نوری صدراعظم ایران و قاتل میرزا تقی‌خان امیرکبیر، در آن زمان تنها یک دستورالعمل برای فرخ خان که مشغول مذاکره با طرف‌های اروپایی بود فرستاد: «شما اختیار دارید در هر مسئله‌ای که مورد تقاضای انگلیسی‌ها است موافقت کنید، مگر در دو مورد: یکی سلطنت ناصرالدین‌شاه و دیگری صدارت من.» بر اساس پیمان ننگینی که فرخ خان امضا کرد، هرات از ایران جدا شد و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای مردى که امضاى او افغانستان را از ایران جدا کرد ! بسته هستند

نوید پیروزى درجنگ ایران و روس !

شیخ جعفر کاشف الغطاء را فتحعلى شاه از نجف به ایران آورد تا اوضاع شیعیان ایران را سامان دهد. او را استاد بزرگ فقاهت میدانستند.

اما شیخ جعفر همانى است که فتحعلى شاه را به جنگ با روسها تشویق کرده و تهدید میکند که اگر شاه چنین نکند، خود شخصا اعلام جهاد خواهد کرد. در عین حال به شاه اطمینان میدهد که با توسل و قدرتهاى ماوراءالطبیعه، پیروزى را نصیب سپاه ایران خواهد کرد و سپاه روس به دست لشکر ایران، نابود و ایران پیروز جنگ خواهند بود

فتحعلیشاه که از دانش سیاسى بهره نداشت و زمام عقل را به دست شیخ جعفر خرافه پرور داده بود، پسر خود عباس میرزا را با لشکرى ضعیف و فاقد تجهیزات کافى، به جنگ روسها میفرستد، در حالیکه لشکر روس، مجهز و مسلح به توپ و سلاحهاى سنگین بود.

نتیجه این حماقت، شکستهاى فضاحت بار و انعقاد معاهده گلستان و ترکمن چاى و جدا شدن قسمتهاى وسیعى از کشور و پرداخت غرامتهاى سنگین به روسیه تزارى شد.

شیخ جعفرکاشفالقطا کس که فتحعلیشاه را به جنگ روس ترغیب کرد
منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای نوید پیروزى درجنگ ایران و روس ! بسته هستند