آیا خودتان را دوست دارید ؟!

امروز دوستی از من پرسید أیا خودت را دوست داری
من به خودم و به وقتم و به کاری که علاقه دارم خیلی اهمیت میدم

«خودت رو دوست داری؟!»

نمی‌دونم چرا، ولی این اولین سوالی بود که ازم پرسید.
بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده.
گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه؟
گفت: «آره میشه»
زُل زد تو چشم‌هام و تعریف کرد:
«چند سال پیش، یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید. منم اولش خندیدم ولی هوا که تاریک شد، تو سکوت و تنهاییِ شب، این سوال خوره‌ی جونم شد. خیلی چیزا از جلو چشمم گذشت، خیلی فکرا تو سرم چرخید. یادم اومد چقدر واسه خودم کم وقت گذاشتم و با خودم غریبه‌ام. چه جاهایی از حقم کوتاه اومدم. راستش من تا اون روز هیچ‌وقت برای خودم هدیه نخریده بودم. هیچ‌وقت جلو آینه یک دل سیر خودم رو ندیده بودم. حتی خیلی وقتا پشت خودم رو خالی کرده بودم. اینا فقط یه معنی داشت… این‌که من خودمو دوست نداشتم. شاید برای این بود که خیلی حواسم پرتِ زندگیم بود. اونقدر که خودم فراموش شده بودم…»

حرفاش که تموم شد بهش گفتم چرا این سوالو ازم پرسیدی؟!
گفت چون کسی که خودش رو دوست نداره نمی‌تونه یکی دیگه رو دوست داشته باشه.
می‌خوام یه بار دیگه ازت بپرسم " خودت رو دوست داری؟! "
بهش نگاه کردم ولی این بار نخندیدم…..
منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای آیا خودتان را دوست دارید ؟! بسته هستند

چرا خیابان جردن ؟!

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند.

یکی از خان های بختیاری هر روز فرزندان خود را به مدرسه می‌فرستاد و خدمتکار خانه به نام ابوالقاسم را با فرزندان خود میفرستاد تا مراقب فرزندانش باشد.
ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه می‌برد و همانجا منتظر می‌ماند تا مدرسه تعطیل شود و آنها را به خانه برگرداند
دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل می‌کردند یک کالج آمریکایی ( دبیرستان البرز ) بود که مدیریت آن به عهده دکتر جردن بود.
دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود مثلا برای دروغ ده شاهی جریمه تایین کرده بود و یا اگر سیگاری در جیب کسی پیدا می‌کرد یک تومان جریمه داشت او معتقد بود سیگار لوله بی خاصیت است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن حماقت است.
دکتر جردن روزها از پنجره اطاق خود متوجه ابوالقاسم که جوانی قوی هیکل شده بود که هر روز همراه چند دانش آموز می‌آمد و همانجا منتظر می‌ماند.
یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن هیزم به خدمتکار مدرسه کمک کرده بود دکتر جردن از کار او خوشش آمده و وی را به دفتر خود فرا خواند و پرسید که چرا به تحصیل ادامه نمی‌دهد. ابوالقاسم گفت چون سنم بالاست و پول کافی ندارم و با داشتن سه فرزند قادر به این کار نیستم.
دکتر جردن با شنیدن این حرفها پذیرفت که خودش شخصا آموزش ابوالقاسم را به عهده بگیرد.
ابوالقاسم به علت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به دریافت دیپلم شده و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و سرانجام در سن ۵۵ سالگی موفق به دریافت مدرک دکترا در پزشکی از دانشگاه نیویورک شد.
دکتر ابوالقاسم بختیار اولین پزشک ایرانی است که تا سن ۳۹ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت و جالب اینکه همه فرزندان وی نیز پزشک شدند.

دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ۱۸۹۹ میلادی تا سال ۱۹۴۰ میلادی ریاست کالج آمریکایی ( دبیرستان البرز )در تهران را به عهده داشت وی ایران را وطن دوم خود می‌دانست و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد.
جردن به دانش آموزان میگف. من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که برای من و برای ایران و برای دنیا میلیون ها ارزش دارند.
به پاس خدمات این بزرگ مرد خیابانی در تهران به نام جردن نامگذاری شد که که میان مردم مشهور است ولى بعلت کج سلیقگى مسئولان بعد ها به نام خیابان آفریقا و نلسون ماندلا نیز نامیده شد .

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای چرا خیابان جردن ؟! بسته هستند

مذهبت چیست ؟ از کدام قبیله اى !

دکتر فاروق قاسم دانشمند زمین شناس عراقی الاصل که تابعیت نروژی دارد.

باسرنام «سرمایه گذاری عقل ها»مقاله اى نوشته است؛ وی می گوید:

نیجریه یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست و بیشترین معادن را در اختیار دارد؛ این کشور یکی از بزرگترین صادرکننده های نفت در دنیاست، اما حال و اوضاعش را نگاه کن! چرا اینگونه است؟
زیرا مردمش در نفرتهای نژادی غوطه ور و این کشور عرصه نزاع و درگیری و تاخت و تاز گروههای مختلف است.

❓در مقابل

با من از ثروت سرزمینی که مردمش در نفرت، نژادپرستی، نادانی و جنگ غوطه ورند صحبت نکنید.

سنگاپور، کشوری که روزی رئیس جمهورش می گریست، زیرا رئیس کشوری بود که در آن آب شرب یافت نمیشد… امروز میزان درآمد سرانه اش بیشتر از ژاپن است..!!

امروزه کشورهای عقب مانده نگاه شان را معطوف به درون زمین کرده اند تا از موهبت آن خود را سیر کنند..!! این درحالی است که انسان بخودی خود تبدیل به سرمایه ای موفق و سودآور گشته است.
آیا تا به حال اندیشیده ای که برای گوشی گلکسی و یا آیفنی که از بازار می خری چقدر هزینه شده است؟ شاید هزینه ساخت آن به یک دلار هم نرسد؛ چند گرم آهن، یک تکه شیشه و مقداری پلاستیک، اما تو برای خرید آن صدها دلار هزینه می کنی، چیزی معادل ده ها بشکه نفت و گاز.

اما دلیلش چیست؟ دلیلش این است که کشور سازنده آن، از تولیدات عقل بشر بهره می برد و صاحب ثروت اندیشه است.

آیا می دانی که شخصی مثل بیل گیتس مؤسس شرکت مایکروسافت هر ثانیه ۲۲۶ دلار درآمد دارد، چیزی معادل ذخایر کشور یمن و کشورهای خلیج.

شما نمی توانید با یکی از شرکتهای فناوری کامپیوتر کنار بیایید!!

آیا می دانی که ثروتمندان دنیا، صاحب چاه های نفت و ثروتهای طبیعی نیستند، بلکه صاحبان همین نرم افزارهای ساده ای هستند که در گوشی تو نصب است؟!

آیا میدانی که سود شرکتی چون سامسونگ در طول یک سال ۳۲۷ میلیارد دلار است. صد سال طول می کشد تا ما چنین مبلغی را از تولید داخلی خود بدست آوریم…!!؟؟

🌹برادر و خواهر عزیزم؛
هر کجا که هستی، در شرق، غرب، شمال، جنوب؛ و فکر می کنی ثروتی داری که بدون نیاز به عقلت، تو را بی نیاز می گرداند، این اوهام را از خود دور کن؛ بدون عقلانیت هیچ ثروتی بدست نخواهد آمد.

✔️ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما در کمتر از پنجاه سال با علم و تکنولوژی از دنیا انتقام گرفت؛ اما انسانهای کودن همچنان از تو می پرسند

مذهبت چیست !؟
از کدام قبیله ای !؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای مذهبت چیست ؟ از کدام قبیله اى ! بسته هستند

اخوانیه ایست میان مهدى اخوان ثالث و دکتر ناتل خانلرى

بزرگوار عزیزا مباش رنجه که چرخ
نمودچهره دگرگون و کرد کاردگر
زمین بگرددو کردون بسی پدیدکند
زمانه دگرو روز و روزگار دگر
بلای صعب زمستان یقین شود سپری
دوباره نوبت دیگر رسد بهار دگر
شنیده ای مثل سیب راومی دانی
مَثَل حکایت از اینسان کندهزاردگر
هزارچرخ زند سیب برفکنده فراز
که زی فرود بیاید بدست بار دگر
بزرگوارا گیتی ستم بسی کردست
چنانکه برتو و بربس بزرگوار دگر
تویادگارنهادی بسی بزرگ آثار
کزان ، جهان ادب داردافتخاردگر
بمان وباز بهل درفنون فضل وادب
چنانکه هشتی ، بسیار یادگاردگر
دوباره بازبهارآ یدو پدید آرد
درخت خشک و تهی نیزبرگ وباردگر
چنین غریب نماند فضایل ایران
زدور، دیده فراوان چنین مداردگر
چنان نمانده چنین نیز هم نخواهد ماند
گذشت چرخ کند بازهم گذار دگر

پاسخ دکتر خانلری به خوان ثالث:

عزیزمن زتو ام این پیام دلداری
دهد نوید که آید بهار بار دگر
بلی ، زمستان گر فصل سردی و سختی است
امید هست که آرد زپی بهاردگر
ولی چه سود؟ که پیرانه سر نگرددباز
نشاط و شادی وامید روزگار دگر
کنون که ازتف انده گداخت شمع امید
منم نشسته ودرپیش شام تاردگر
به کنح عزلت اگر هیچ غمگسار نماند
کجا روم زپی یار غمگسار دگر
زعمر،آنچه بجامانده یادگارغم است
چرابه سرنهمش باز یادگار دگر
هرافتخارکه اندوختم وبالم شد
چه بایدم که درافزایم افتخاردگر
زمانه قاصد شرٓاست و پیک بی داد است
گمان مدار که گردد به یک مدار دگر
توشادمانه بزی ای رفیق عهد شباب
که هست بر دل من زین بهار با دگر .
فرستنده استاد حسین تقوی

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای اخوانیه ایست میان مهدى اخوان ثالث و دکتر ناتل خانلرى بسته هستند

فارسى شکر است


امروز زادروز محمدعلی جمالزاده، نویسنده بزرگ ایرانی است.
او را پدر داستان‌نویسی مدرن ایران می‌دانند…
زمانی به شوخی گفته بود که:
پدری شده است که حرف هیچ یک از فرزندانش را متوجه نمی‌شود…
سید محمدعلی جمال‌زاده (۲۳ دی ۱۲۷۰ در اصفهان- ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو)
نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است.
او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند.
او نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.
داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.
وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۵ سالگی در یک آسایشگاه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت…
چرا# جمال‏زاده مهم است؟
بخشی از اهمیتِ جمال‏زاده به به ‏کارگیریِ شیوه‏ های تازه و بدعت ‏های او برمی ‏گردد. او از چارچوب ‏های قراردادی داستان‏ نویسی خارج شد و فضایی تازه را امتحان کرد. به طور مثال در زمانه‏ ی او رمان ‏نویسان با ترفندهایی وانمود می ‏کردند روایت ‏شان شرحِ حادثه ‏ای واقعی‏ست. اما جمال‏زاده تاکید می ‏کرد داستان‏ های‏ اش کاملا برساخته است و فاصل ه‏ای نزدیک میانِ روایتِ رئالِ خود و جهانِ‏ واقع می ‏ساخت. جمال‏زاده بارها در داستان‏ های ‏اش مکان‏ ها و آدم ‏ها را با قیافه و ظاهر توصیف می ‏کرد و اساسا کارش وصف بود. میرعابدینی اما این را نه ضعف که سبکِ کار نویسنده می ‏داند. جمال‏زاده بیش ‏از آنکه شخصیت ‏های داستان را متحول سازد، در انتظار تحولِ خواننده پس‏از خواندنِ رمان است. او در رمان ‏های ‏اش خاصه «راه‏ آب ‏نامه» تصویری هجو از آدم ‏هایی می ‏سازد که ظاهرا درست ‏کارند و هنگامِ حرف‏ زدن مدام بیتی شعر به‏ عنوانِ استشهاد می‏ آورند. اما هنگامِ عمل خصلت‏ های ناپسندشان رو می ‏آید. بخشی از اهمیتِ جمال‏زاده به دستاوردِ زبانیِ او برمی ‏گردد. او زبانِ محاوره و داستانی را به هم نزدیک کرد. اگرچه خودش کماکان دل‏بسته ‏ی شعر بود و مدام شعری نقل می‏ کرد در قصه، اما از اهمیتِ نثرِ جدید آگاه بود و «انشای حکایتی» ساخت برای حفظِ اصطلاحات و تعبیراتی که در معرضِ فراموشی بودند. او همه ‏ی آثارش را خارجِ ایران نوشت و نقدهای زیادی در این مسیر به او وارد شد. اما تمامِ تلاش‏اش را کرد تا روحِ محیطِ ایران در قصه‏ های ‏اش زنده و حاضر باشد. محمدعلی جمال‏زاده به خاطر بدعت و نوآوری‏ اش در زبان و ادبیاتِ فارسی و یافتنِ قالبی که پیش‏تر در غرب امتحان شده بود، بسیار مورد احترام است. او نویسنده ‏ای‏ست بزرگ، چون در زمانه‏ ی بحران منفعل نشد و چیزی تازه خلق کرد.خ

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای فارسى شکر است بسته هستند