بایگانی ماهیانه: اسفند ۱۳۹۵

مشتاق بهار

بگــــذارکه ســربرســر دوش توگذارم تا چشم کُنــــد کـــار، بـــرای تو ببارم چون ابر ِسفرکرده به دریا و در ودشت می آیــــــم و جزاشک ، رهاورد ندارم خون می خورم ازدرد ونپرسی به چه حالم جان می کنم ازهجرونگویی به چه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در هنر و ادبیات | دیدگاه‌ها برای مشتاق بهار بسته هستند

مازوخیسم جمعی ایرانیان و دو راهکار شخصی

     تجربه عجیبی در سخنرانی‌ها و ارائه ها در جاهای مختلف پیدا کرده ام و آن میل شدید جامعه به طرح نکات منفی و ناامیدکننده در مورد اقتصاد ایران است. هرچقدر از مشکلات و وخیم بودن شرایط صحبت کنی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خواندنیها | دیدگاه‌ها برای مازوخیسم جمعی ایرانیان و دو راهکار شخصی بسته هستند

بامن بگو سیاوش

بامن بگو سیاوش این چندمین گذارِ تو از کوهِ آتش است؟ سودابه های سودا هر روز، هیمه های هوس را در امتدادِ راهِ تو انبار می کنند ای جسته بارها ز شعله زارها با توسن بلند این بار هم ز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در هنر و ادبیات | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای بامن بگو سیاوش بسته هستند

بلد نیستیم آرزو کنیم

بلد نیستیم آرزو کنیم و گاهی آرزوهایمان را هم از روی دست بقیه تقلب می‌کنیم نگاه می‌کنیم ببینیم مردم دوست دارند کجا زندگی کنند؟ مردم دوست دارند با چجور آدمی ازدواج کنند؟ مردم عاشق کدام ماشین هستند؟ کدام مارک کیف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خواندنیها | دیدگاه‌ها برای بلد نیستیم آرزو کنیم بسته هستند

هدف از داستان ِ پینکیو

داستان پینوکیو را همه شنیده اید ژپتو (ژوپیتر،خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب “اختیار” می شود (پیکنو به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خواندنیها | دیدگاه‌ها برای هدف از داستان ِ پینکیو بسته هستند