بایگانی ماهیانه: مهر ۱۳۹۸

آن مرد از وجود مار در غار خبر نداشت !

آن مرد از وجود مار درون غار بیخبر است. آن زن هم از وجود سنگ روی مرد بیخبر است. زن با خودش فکر میکند که من در حال سقوط هستم، نمیتوانم بالا بروم چون مار دست مرا نیش زده. چرا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای آن مرد از وجود مار در غار خبر نداشت ! بسته هستند

چشم هایم را بسته بودم !

مراسم عروسی بود پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد پیشش آمد و‌ گفت: سلام استاد آیا منو می‌شناسید. آموزگار بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط می‌دانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم. و داماد ضمن معرفی خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای چشم هایم را بسته بودم ! بسته هستند

نام سر زمین ایران در گذر تاریخ

نظامی گنجوی مى فرماید همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده را زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود، این یقین باشد بارها در صفحات مجازی دیده ایم که عده ای از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای نام سر زمین ایران در گذر تاریخ بسته هستند

تا هستم مى توانم !

این معلم کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد . خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش. جعبه‌ی کفش رو گذاشت روی میز. به دانش آموزها گفت: « بچه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای تا هستم مى توانم ! بسته هستند